ابن الوقت

روزنامه آرمان:

ابن الوقت اولین رمان یوسف انصاری است. داستان‌های مجموعه‌ی «امروز شنبه»، اولین کتاب انصاری تعلق خاطر او را به نویسنده‌هایی مثل گلشیری و ساعدی نشان داده بود و امروز، ابن‌الوقت به نظرم بیشتر از هرچیز ادای دین او در اولین رمان خود به صادق هدایت و عباس معروفی است.
نویسنده آشکارا و با آوردن نشانه‌هایی، ابن الوقت را روی شانه‌های آثار پیش از خود بنا می‌کند و هر چه در متن پیش می‌رود بر اصرارش به این سبک پافشاری بیشتری می‌کند تا در بخش‌های پایانی رمان، خواننده را غافلگیر می‌کند. اما این بنا نهادن و ایستادن روی شانه‌هایِ پیشینیان به هیچ وجه فروتنانه و خاضعانه نیست، بلکه بر عکس، آمیخته با عصیان و سرکشیِ تحسین برانگیزی است: «اسم من نویسنده است. ولی نه هر نویسنده‌ای. من یه نویسنده‌ی خاص‌ام. اسم دیگه‌ای ندارم، برای همین می‌تونم خودم رو به هر اسمی که دلم بخواد جا بزنم و این رو اون‌قدر طبیعی و حرفه‌ای انجام می‌دم که خیلی وقتا حتا نمی‌تونید حدس بزنید من کی‌ام. راستی من کی‌ام؟!» (ادامه…)

در کفن خاکستر

داستان‌های میلاد ظریف، پر از تصویر و تصور است. پر از تخیل ناب که گاه از واقعیت‌ فاصله می‌گیرد و گاه مرزهای آن را در هم می‌شکند. از واقعیت به فراواقعیت. به وهم. تا واقعیت با جذبه‌های خرافی در‌آمیزد و فرصتی برای تاخت و تازِ ذهن فراهم ‌شود. همین ویژگی جذابیتی نسبی برای داستان‌های در کفن خاکستر فراهم آورده است. خیلی زود درمی‌یابید که نویسنده، مثل دیگر نویسنده‌های جنوب، مسحور و دلباخته‌ی گرما و شرجیِ دریا است. شیفته‌ی بادهای «خرمایی»‌رنگ و آبیِ نیلگونِ آسمان و دریا. به راستی که قصه‌های در کفن خاکستر، مشحون از رنگ و بو و آوای جنوب هستند. جنوبی آشنا، که در داستان‌های احمد محمود، نسیم خاکسار، ناصر تقوایی، محمد ایوبی و دیگران شناخته‌ایم.
وحدت شرایطِ اقلیمی در بیشتر داستان‌ها، پافشاری بر نوع خاصی از گویشِ بومی و اشاراتِ ضمنی به باورها، موجب می‌شود که «در کفن خاکستر» در زمره‌ی ادبیات بومی و اقلیمی قرار گیرد. این اتفاق در ساحت زبان چشمگیرتر است. استفاده‌ی مناسب از ترم‌ها و اصطلاحاتی که برای ساکنانِ غیربومیِ آن نواحی گاه قابل فهم نیست، مثل پلیتی، منگ، عقال، جمار، شیله و … و در هم آمیختنِ گویش‌های محلی با فارسی یا انگلیسی، مثل «رِست Rest» و … در لحن و هم در فضاسازی موثر بوده است. (ادامه…)

 

 

آدم‌ها گاهی از آنچه نشان می‌دهند، کوچک‌تر ند…

  • نویسنده : فرشته نوبخت
  • تاریخ انتشار : ۰۴-۲۸-۹۳
  • ۱ دیدگاه