طراحی سایت

شهر به مثابهِ شخصیت در ادبیات

یکی از گونه‌های ادبی که این سال‌ها بسیار مورد توجه قرار گرفته است، شهری‌نویسی است. هرچند که رمان به واقع محصولِ زندگیِ مدرن و شهری است، اما توجه به کلان‌شهرها در ادبیاتِ امروزِ ما از سوی برخی از نویسندگان، این گونه‌ی نوشتن را بدل به سبک و جریانی جدی کرده است. به نظرم بنیانِ این سبک نوشتن درباره‌ی شهر، بر اساس یک ضرورت انکار ناپذیر بنا شده که تحولِ زندگی در کلان شهرها، یا پدیدار شدنِ شخصیت‌هایِ مستحیل در دلِ شهر، موجب شده است. این گونه نوشتن درباره‌ی شهر از ورود نقشه و جغرافیایِ شهر با همه‌ی مختصاتِ آن که گاه نوستالژیک و زمانی با اتکای محض بر خشونتِ شهر است، آغاز می‌شود و به شیوه‌ی زندگیِ آدم‌ها در شهرها و مشخصا به فردیت‌ها و وجوهِ چندگانه‌ی حضور آن‌ها در شهر می‌پردازد. شهر در برخی از این آثار، تنها و تنها یک بسترِ روایتی است و زمانی، هویت و (ادامه…)

رویِ دیگر تندروی

 

.

شخصیتِ گلام در کارتن گالیور را به خاطر دارید؟ همان که در برابر هر راهِ حلی، یک من می‌دانمِ معروف داشت که تهش می‌رسید به نمی‌شود و نمی‌توانیم. همان تفکرِ وجودِ کاسه، زیرِ نیم‌کاسه. رفتار و نگاهِ گلام‌وار به جهان و اتفاقاتِ پیرامون، این روزها بدل به یک سندروم شده است. سندرومی که باعث شده در پسِ هر اتفاقِ بدی، کلی فاجعه‌ی بالقوه ببینیم و در پشتِ هر رخدادِ امیدبخش، کاسه‌ای زیرِ نیم‌کاسه. بدبینی و غرولند کردن و در حاشیه‌ی امن نشستن و اوضاعِ جهان را به بدترین شکلی تفسیر کردن، البته هم راحت‌تر است و هم شیک‌تر به نظر می‌رسد. کم‌تر خطری هم متوجهِ شخص می‌کند. اگر تحلیل‌ها درست درآمد که چه از این بهتر و اگر درست درنیامد، باز با کشفِ کاسه‌ای دیگر، زیرِ نیم‌کاسه، داستان ادامه پیدا می‌کند. این رفتار ماسکی به چهره‌ی شخص می‌زند که او را از هرگونه توضیح و تهدید بری می‌نماید. رویِ دیگر تندروی، همین است بی‌تردید. همین که (ادامه…)