چخوف برای من همیشه تازه است. هر بار که داستانی از او می‌خوانم، یا نمایشنامه یا نامه‌ای، حسی تازه و نو دارم. چندباره خواندنِ بعضی از نویسنده‌ها، مثلِ تازه‌شدنِ خون در رگ‌ها ست. همان است، اما دقیقا همانی که بود، نیست. حتی نامه‌های چخوف چنین است. نامه‌ها را چندبار می‌خوانی و هربار نکته‌ای تازه جذبت می‌کند. مخصوصا نامه‌هایی که به الکساندر پاولویچ نوشته است. اصلا چخوفِ تویِ آن نامه‌ها با چخوفِ توی نامه‌هایِ دیگر فرق می‌کند. لحنِ به شدت طنزآلود و روحِ سرکشی که بی‌نقاب و بی‌ملاحظه از میانِ کلمه‌ها خودنمایی می‌کند، بی‌نظیر است.

 

گاهی آدم‌ها را عوضی می‌گیریم. گاهی آدم‌های عوضی را می‌گیریم. گاهی هم عوضی، آدم می‌گیریم. اوضاعِ عجیبی است.

.

ابن الوقت

روزنامه آرمان:

ابن الوقت اولین رمان یوسف انصاری است. داستان‌های مجموعه‌ی «امروز شنبه»، اولین کتاب انصاری تعلق خاطر او را به نویسنده‌هایی مثل گلشیری و ساعدی نشان داده بود و امروز، ابن‌الوقت به نظرم بیشتر از هرچیز ادای دین او در اولین رمان خود به صادق هدایت و عباس معروفی است.
نویسنده آشکارا و با آوردن نشانه‌هایی، ابن الوقت را روی شانه‌های آثار پیش از خود بنا می‌کند و هر چه در متن پیش می‌رود بر اصرارش به این سبک پافشاری بیشتری می‌کند تا در بخش‌های پایانی رمان، خواننده را غافلگیر می‌کند. اما این بنا نهادن و ایستادن روی شانه‌هایِ پیشینیان به هیچ وجه فروتنانه و خاضعانه نیست، بلکه بر عکس، آمیخته با عصیان و سرکشیِ تحسین برانگیزی است: «اسم من نویسنده است. ولی نه هر نویسنده‌ای. من یه نویسنده‌ی خاص‌ام. اسم دیگه‌ای ندارم، برای همین می‌تونم خودم رو به هر اسمی که دلم بخواد جا بزنم و این رو اون‌قدر طبیعی و حرفه‌ای انجام می‌دم که خیلی وقتا حتا نمی‌تونید حدس بزنید من کی‌ام. راستی من کی‌ام؟!» (ادامه…)